زندگی بر لبان من مهر خاموشی زد و اکنون تنها انگشتانم توان چکاندن آخرین لکه های احساس را بر حجم سفید کاغذ دارند...

 


مترجم متن ۱۶ زبان مترجم متن ۱۶ زبان
سایتهای خارجی را از این پس با زبان فارسی باز کنید
سریال قهرمانان
مهیج ‌ترین سریال حال حاضر دنیا داستان زندگی انسانهایی با نیروهای خاص
X
تبلیغات در بلاگ اسکای
19 خرداد 1388
چشمهایش

  

 

ناگفته هایت را پشت چشمهایت پنهان کرده ای 

بی خبر از اینکه 

چشمها آنها را فریاد می کنند... 


7 اردیبهشت 1388


سکوتت رنگ ترانه دارد

تار که می نوازی

ناگفته هایت می رقصند


سکوتم لبریز است

و قلم ناتوان

از نوشتنش سرشکسته ...





3 بهمن 1387
برای بودن َت ، خواهری !

 

در میان درد های منقطعی که مادر می کشـیـد، 

در هجوم شادی ِ آمدنت، 

در ممتد قدم هایی که بر داشتی - آرام آرام - از بطن مادر تا بطن زندگی ، 

درهمه این ها،  

 آمدنت جاری بود.  

دست های پدر دنیا شد و پاهای کوچکت ، پا به دنیا گذاشتنـــد. 

 

تو ، 

شناور بودی در زندگی .. 

در خوبی ، 

در نبض لحظه هایی که تند می زد..    

 

                           تولدت مبارک !      

 

و شناور مانــدی، 

در صبوری هایت ، 

خنده هایت ، 

خوبی هایت ... 

بی خیال ِ سختی هایی که می آینــد و می روند ! 

 

حالا قد کشیده ای، 

بلندتر از درخت آلـــبالوی حیاط خانه مادر بزرگ ، 

و هی بلندتر، 

و هی بلندتر ، 

و مدام و پیوسته روحت قد کشید ..  

بذر محبت کاشتی و دوستی درو کردی ! 

 

من چه دارم برای گفتن از گذران ِ این سالهای خوب بودنت ؟ 

من چه دارم برای دستهای مهربانی که فاصله های میان دو شهرمان را وجب می کنند ؟ 

من چه دارم برای هر سال تولدی که باز هم نمیشود کنارت باشم و باز ،  

این توئی ؛ 

که جاری می مانی در همه خواهرانگی هایت برایم . 

 

برای خواهرانگی هایی که با زنانگی غنی شده انــد. 

برای گونه های گلگون ِ تو ، 

برای چشمهای پر خنده ات، 

برای دستهایــت ، 

برای همه خوبی هایی که قاب می شوند از تو در دلم ، 

و می ماننــد و می مانند و می ماننـــد ، ممنونم . 

 

برای  خودی که صرف ِ خواهری های نکرده من می کنی ، 

برای همه خوشی هایی که در من می ریزی مکرر ، 

برای همه فاصله هایی که پر می کنی برایم ... 

 

برای همه این ها، 

و خیلی ناگفته های دیگر ، 

 فاصله ها را پس می زنم و بعد ؛ 

 

سرانگشتانت را مهمان ِ بوسه هایم می کنم.  

 

دختر  ِ روزهای برفی ، 

دختر سرماهای تیز ، 

دختر گرمی بخش شب های زمستان ... 

 

عادله خوبم ، 

خواهری ِ من ... 

 

تولـــدت تا همیشه هستی مبــارک ! خوب ِ من ...  

 

خواهری ِ تو :  

عطیــــه ...

 

  


21 دی 1387
خانه داری

 

 

دستمالی برمی دارم  

و اشکهای زنی که در آینه می گرید را پاک می کنم 

می دانم به دلداری نیاز دارد!


21 آبان 1387
عادت یا دوست داشتن؟



خانه ای روی ابرها برایم ساخته بود و

احساسی که به اسارت عادت گرفتار بود

نسیمی وزید و ...

به دست بادش داد



خانه ای روی زمین برایم ساخته ای

و عشقی که آوازه اش از ابرها هم بالاتر رفته است!



7 مهر 1387
بهانه



به زمین خوردنم

تنها بهانه ای بود

تا شاید

دوباره در چشمانم نگاه کنی

و دستت به دستانم بسپاری!



30 تیر 1387

 

اگر مثل ستاره ها در آسمان هم لانه کنی

آنجا که دست هیچ نردبانی حتی به نگاه تو نمی رسد

من حاضرم برای بودن در کنارت

پرواز را بیاموزم! نازنینم

 

پ.ن: ممنونم که اجازه دادی اینجا خانه کوچک تنهایی ام باقی بماند... از اینکه دوباره لبخند را به لبهای هدیه کردی ممنونم... در آستانه دومین سالگرد ازدواجمان بخاطر همه چیز ممنون... مهربانم!

 


<< >>