-
برای بودن َت ، خواهری !
3 بهمن 1387 15:00
در میان درد های منقطعی که مادر می کشـیـد، در هجوم شادی ِ آمدنت، در ممتد قدم هایی که بر داشتی - آرام آرام - از بطن مادر تا بطن زندگی ، درهمه این ها، آمدنت جاری بود. دست های پدر دنیا شد و پاهای کوچکت ، پا به دنیا گذاشتنـــد. تو ، شناور بودی در زندگی .. در خوبی ، در نبض لحظه هایی که تند می زد.. و شناور مانــدی، در صبوری...
-
خانه داری
21 دی 1387 14:23
دستمالی برمی دارم و اشکهای زنی که در آینه می گرید را پاک می کنم می دانم به دلداری نیاز دارد!
-
عادت یا دوست داشتن؟
21 آبان 1387 11:44
خانه ای روی ابرها برایم ساخته بود و احساسی که به اسارت عادت گرفتار بود نسیمی وزید و ... به دست بادش داد خانه ای روی زمین برایم ساخته ای و عشقی که آوازه اش از ابرها هم بالاتر رفته است!
-
بهانه
7 مهر 1387 13:02
به زمین خوردنم تنها بهانه ای بود تا شاید دوباره در چشمانم نگاه کنی و دستت به دستانم بسپاری!
-
[ بدون عنوان ]
30 تیر 1387 08:20
اگر مثل ستاره ها در آسمان هم لانه کنی آنجا که دست هیچ نردبانی حتی به نگاه تو نمی رسد من حاضرم برای بودن در کنارت پرواز را بیاموزم! نازنینم پ.ن: ممنونم که اجازه دادی اینجا خانه کوچک تنهایی ام باقی بماند... از اینکه دوباره لبخند را به لبهای هدیه کردی ممنونم... در آستانه دومین سالگرد ازدواجمان بخاطر همه چیز ممنون......
-
سه ساله
21 اردیبهشت 1387 14:13
تولدت مبارک وبلاگ من!
-
یک روز از زندگی
12 اردیبهشت 1387 13:05
روزنوشت: این دنیای مجازی هم مثل دنیای واقعی می ماند ، که اگر خبری ازت نباشد ، خبری ازت نمی گیرند ، بجز دوستان!!! سعی می کنم به کسانی فکر کنم که هنوز هم هستند: عطیه ، مریم ، آلبالو ، نیمرخ ، جیران ، هدیه ، شاسوسا و نشاط ... و فکر می کنم به آنها که رفتند. ساعت 6.5 صبح : آلارم موبایل!باید کلاس بروم امروز، نظریه زبان را...
-
کسوف
5 فروردین 1387 11:51
چشم به ماه می دوزم و از یاد می برم که این زیبای طناز چگونه با کسوفش خورشیدم را از من گرفت... پ.ن: سال نو مبارک ، فرندز! بهارو از همه فصلها بیشتر دوست دارم ! بهم احساس خوبی میده... ساعت تحویل خونه خودم بودم، کنار همسر گرامی. سال اول ... تا حالا هیچ وقت به اندازه زمانی که توی مطب متخصص زنان میون اون همه خانم نشسته بودم...
-
پ.ن
30 بهمن 1386 12:40
س ک و ت پ.ن: این دلخوشی های کوچک را از من نگیر، عزیزم! پ.ن: وجود مرگ را در نزدیکی ام به شدت احساس می کنم ، گاهی هرم نفس هایش تنم را می لرزاند. پ.ن: دیشب فکر می کردم اگر بمیرم بجز مادر چه کسی برای من دلتنگ می شود... بعد از مدتی که زیاد هم نیست فراموش می شوی... به همین سادگی!
-
[ بدون عنوان ]
1 بهمن 1386 08:15
مرا از گل محنت و درد آفریدند در نخستین روز بهمن سرد آفریدند از تار و پود عشق و شعر ولیکن با اندوه هزاران مرد آفریدند!
-
هیس!
5 دی 1386 08:38
می گویم : به سکوت عادت کرده ام می گویی: سکوت یعنی فرار از حل مساله! ... پ.ن: دیدن یه دوست خوب و قدیمی توی این شهر تاریک و خسته کننده ! یاد ایام رفته به خیر
-
بن بست
21 آذر 1386 13:34
راهی برای گریز نیست تمام کوچه ها به بن بست رسیده اند...
-
ازدواج
1 آذر 1386 11:45
ازدواج .. . مثل یک فنجان اسپرسو تلخ ولی آرامش بخش...
-
[ بدون عنوان ]
6 آبان 1386 14:28
آنقدر سخت ام و کوچک که از هر ارتفاعی سقوط کنم متلاشی نمی شوم...
-
[ بدون عنوان ]
20 شهریور 1386 14:05
من و تو و صداهای سنگین و آدمانی خیره به من و تو و لبخندهای تو که بهانه شروع عشق بود! ... .. . من بی تو و در ودیواری که احاطه ام کرده اند و صدای لایت موزیک و ... اندیشه تو فکر مادر حس حجیم زن بودن ...
-
[ بدون عنوان ]
12 شهریور 1386 12:13
تغییر کرده ام آنقدر زیاد که خودم هم آن را احساس می کنم.... پ.ن 1 : فرصتی نیست ، با وجود اینکه یک سال است برای بودن در جایی که بشه بهش گفت " خونه من! " لحظه شماری می کردم ، می خوام این آخرین روزها زیر هجوم گرما منبسط شوند . پ.ن 2 : فاصله ها بدجوری سر به سرم میذارند ،حوصله شان را ندارم! پ.ن 3 : باز هم چیزی را می خواهم...
-
خدااااااااااااا
4 شهریور 1386 09:40
دعاهایم زیر حجم سنگین این جو زمینی محبوس شده اند و راهی برای بالا رفتن نمی یابند ... .. . خدایا ! صدایم را می شنوی؟
-
[ بدون عنوان ]
25 تیر 1386 00:38
به احترام اولین سالگرد ازدواجمان اشکهایم چند لحظه ای سکوت کردند .... باز هم تو نیستی...
-
[ بدون عنوان ]
1 تیر 1386 18:15
هیچ کس نیست٬ باز هم من هستم و من هستم و من!
-
رو به سقوط
28 اردیبهشت 1386 23:46
رو به سرپایینی که حرکت می کنی گامهایت ناخواسته شتاب می گیرند! پ.ن۱: هفته پیش وبلاگم دو ساله شد!
-
[ بدون عنوان ]
26 فروردین 1386 23:32
. .. ... به سکوت عادت کرده ام! ... .. .
-
[ بدون عنوان ]
28 بهمن 1385 23:43
دوستت دارم٬ ... از همان دوست داشتن هایی که از عشق برتر است!
-
[ بدون عنوان ]
17 دی 1385 00:22
نه دستان تو را دارم و نه آغوش مادر! امشب ٬این دل عجیب احساس تنهایی می کند...
-
ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد
1 دی 1385 23:16
و این منم زنی تنها در آستانه فصلی سرد ... پ.ن : هر سال شب یلدا تا نیمه شب بیدار می موندم این شعر فروغ را می خوندم٬ امسال فروغ را هم از یاد بردم٬ از این زندگی ای که فقط اسمش زندگیه٬ بدم میاد!
-
[ بدون عنوان ]
19 آذر 1385 23:22
نفس زمان در حجم زندگی ام می دمد پوسته تنهایی ام نازکتر می شود گاهی دل خوشم به قلبی که ضربانش با احساسم هماهنگ شده! همین...
-
عاشقم من...
9 مهر 1385 00:54
آن حس غریبی که زمانی حتی در بودنش هم تردید داشتم٬ آنچنان نرم و آهسته در وجودم رخنه کرد که به ناگاه فهمیدم دیگر چاره ای ندارم! ... .. من عاشق شده بودم!
-
[ بدون عنوان ]
21 مرداد 1385 23:43
من آسمانم این روزها برای هم حرفها داریم پر از بغضیم و هق هق و لیکن هیچ کدام توانی برای باریدن نداریم ....
-
زندگی مشترک
7 مرداد 1385 01:27
نگاهمان در هم گره خورد و به دنبال آن سرنوشتمان.... پ.ن: خواهری مهربونم٬ ممنونم!
-
[ بدون عنوان ]
19 تیر 1385 01:39
خواب نبودیم٬ .... ولی کابوس به سراغمان آمد. من می ترسم!
-
[ بدون عنوان ]
3 تیر 1385 01:01
می دانستم که می آیی!