-
برای مریم
20 خرداد 1385 07:59
من عاقبت از اینجا خواهم رفت٬ پروانه ای که با شب می رفت این فال را برای دلم دید! شفیعی کدکنی امشب من و پروانه ها برای بازگشتت دعا کردیم و قاصدک ها آخرین انتظارهایمان را سوی آسمان بردند. چقدر دلتنگت هستم٬ مریم! ....
-
[ بدون عنوان ]
9 خرداد 1385 18:06
یک روز٬ یک نفر گفت که عاشقم شده است! .... بعد ها شنیدم که به دیگری گفته است که احساسش یک حماقت بچه گانه بوده ! ... حالا٬ تو می گویی که عاشقم شده ای! می خواهی باور کنم؟!
-
تکامل
31 اردیبهشت 1385 15:05
تو نیمه ناتمام هستی منی٬ زنده ام کن!
-
یک سال گذشت و وبلاگم یکساله شد!
25 اردیبهشت 1385 07:09
حدود چهار ساله که وبلاگ می نویسم از تابستان 81، می دونید که وبلاگ هر شخص چقدر واسه خودش ارزش داره... من هم وبلاگ سابقمو دوست داشتم ولی بقول آرین نوشتن تا وقتی ارزشمنده که دچار خود سانسوری نشی ، خصوصا که اگه یه نفر مدام با کامنتهاش اذیتت کنه، من دیگه حرفی نداشتم که بخوام اونجا بزنم. حذفش کردم! ساده ترین و در عین حال...
-
آه
16 اردیبهشت 1385 23:16
ریسمانی که خوشبختی های تو را به دار کشیده است٬ ریسمان نفرین من نیست! این همان ریسمانی است که یک شب٬ دست سرد هوست به گردن احساسم انداخت و نفس عشق را برید! ... دل شکستن گناه است٬ غریبه!
-
[ بدون عنوان ]
10 اردیبهشت 1385 10:06
کسی این دور و برها٬ آغوشی سراغ دارد که بتوان در پهنایش ساعتها گریست؟ ....
-
[ بدون عنوان ]
24 فروردین 1385 00:30
من و آسمانم ٬ هر دو زنده ایم! زنده به امید زندگی...
-
[ بدون عنوان ]
16 اسفند 1384 13:57
دیوارهای سیمانی تنهایی سر به فلک کشیده اند ... سکوت که فریاد می کند انعکاس صدایش٬ حجم سرد حضور را به درد می آورد.
-
دل
25 بهمن 1384 23:47
عشق که آمد همه چیز با خود آورد یه چیز را برد: دل! ... عشق که رفت همه چیز را با خود برد یه چیز را پس آورد: دل! پ.ن: می دونید چی شده٬ جودی شده خواهر کوچولوی من!
-
انتظار
12 بهمن 1384 10:54
میان پلکهایم تار تنیده است تاری با نوایی از جنس آواز سرد تنهایی برای شکار اشکهایم نقشه ها کشیده عنکبوت کریه انتظار! چشمانم به در خیره مانده است شاید که تو بیایی... پ.ن۱: اینجا عجیب مرا به یاد کودکی هایم می اندازد... کودکستان فرشتگان و دبستان پروین اعتصامی. پ.ن۲: داداشی ٬ خیلی دلم واست تنگ شده... پ.ن۳: نوشتم فقط برای...
-
[ بدون عنوان ]
4 بهمن 1384 19:10
این دختره اینجا نشسته گریه می کنه٬ زاری می کنه از برای من... پ.ن: ۱۷ سال پیش هم٬ اینجا بودم!
-
[ بدون عنوان ]
20 دی 1384 00:45
زمین سرد٬ زمان سنگین٬ ... مثل حضور تو !
-
ایمان بیاوریم به...
1 دی 1384 00:37
و این منم دختری تنها در آستانه فصلی سرد ... پ.ن۱: وبلاگ آقای خاتمی ! پ.ن۲: تو راه برگشت از کلاس٬ چشمم به کتابفروشی ها که می افته٬ دلم میخواد برم یه بغل! کتاب بگیرم و بیام بشینم فقط کتاب بخونم٬ اما یاد شبکه و هوش و طراحی الگوریتم و نرم افزار و پایگاه و .. میفتم٬ کاملا منصرف میشم! پ.ن۳: احتمالا از این بعد کمتر به اینجا...
-
[ بدون عنوان ]
19 آذر 1384 08:05
خوشبختی من مدتهاست که مرده است... بوی تعفن اش کفتارهای مرگ را به این حوالی کشانده !
-
مصلوب
12 آذر 1384 08:11
صلیب سرنوشت را بر دوشم نهاده اند ... کلاغها را گفته ام تا امشب بر سر گورم شمع روشن کنند! پ ن۱:همایش وبلاگنویسان مشهدی ، شنبه دوازدهم آذرماه، سالن همایشهای نمایشگاه بینالمللی مشهد، ساعت 5 تا 6.5 (۱۴/۹/۸۴) پ ن۲: نمایشگاه تموم شد. پ.ن۳: من نه ولی تو ! پ ن۴:روز همایش٬ وجود تیگلاط و روز اختتامیه وجود دختر خوابگاهی دلگرم...
-
دیدی...
3 آذر 1384 00:26
دیدی؟ که چگونه بیرحمانه٬ تمام سادگیهای یک عشق را در آتش سرد هوسشان سوزاندند٬ و با گونه های افروخته٬ آخرین پاره های این دل را٬ با هم آوایی نعره هایشان٬ به دندان کشیدند...
-
[ بدون عنوان ]
26 آبان 1384 23:46
در میان این همه درخت٬ تنها شاخه عشق٬ توان به آویز کشیدن این جسد هوشیار را داشت...
-
[ بدون عنوان ]
23 آبان 1384 08:40
دلم گرفته است٬ دلم گرفته است٬ دلم با حسرت تمام تنهایی هایش را در آغوش گرفته است! مشهدی ها حتما ببینید!
-
[ بدون عنوان ]
12 آبان 1384 08:53
احساس من٬ به هر جا که پرواز می کرد٬ باز هم٬ دور از دست تنگ قفست نبود٬ پس چرا اینچنین نامهربانانه٬ شاه پرهایم را جدا کردی؟
-
خودکشی
3 آبان 1384 12:02
می خواهم برای یک بار هم که شده٬ تو را به بالای همان قصری ببرم که با دروغهایت برایم ساختی... همان قصری که بر فراز بامش ایستادم و تن به ارتفاع سپردم.
-
بخاطر تو
28 مهر 1384 11:39
دیروز٬ به خاطر تو ٬ دل به دریا زدم٬ و امروز٬ دلم شور می زند! ...
-
خزان
21 مهر 1384 09:26
برگهای زرد جای پایت را می پوشانند٬ باد٬ بوی پیراهن تو را از این سو به آن سو می برد .... باز هم خزان آخرین نشانه های تو را به یغما برد!
-
آرامش
11 مهر 1384 09:21
میان دو هجای هس... تی میان دو هجای ع... دم میان دو هجای س... کوت میان دو هجای فر... یاد من در جستجوی آنم که آرامش می نامند!
-
[ بدون عنوان ]
8 مهر 1384 02:05
سایه ام را هم با تیر زدی٬ حالا من تنهای تنها شده ام....
-
MUTE
4 مهر 1384 16:03
چشمانت را می بندی و گوشهایت را می گیری... تا مبادا٬ فریاد احساس من پرده وجدانت را بدرد! پ.ن: تولدت مبارک!
-
[ بدون عنوان ]
2 مهر 1384 23:22
نقطه. سرخط!
-
فارغ التحصیل
27 شهریور 1384 00:25
به دل گفتم کدامین شیوه دشوارست در عالم نفس در خون تپید و گفت پاس آشنایی ها! حس غریبی تمام وجودمو تحت سلطه قرار داده... شاید دلشوره همراه با بغض! هرچه بود تمام شد چهار سال درس و دوستی ! چهار سال!!! باورم نمیشه٬ انگار همین دیروز بود٬ و باز من ماندم و دفتر خاطراتی که به لحظه لحظه این دوران شهادت میده٬ چقدر عوض شده ام......
-
[ بدون عنوان ]
21 شهریور 1384 23:29
ستاره اقبال من٬ مدتهاست که چشمک نمی زند... به گمانم٬ او هم مرده است!
-
این حال من بی توست!
18 شهریور 1384 00:18
برای لیلا یی که فرشتگان پروازش را شبانه به تماشا نشستند! باز امشب چشم به آسمان دوخته ام ٬ باز امشب گوش به صدای بال کبوتران می سپارم تا شاید ٬ صدای بال تو را هم بشنوم باز امشب تمام حرف ها و درددلهایم را در قفس سینه ام محبوس کرده ام... خیلی وقت است که دیگر به خوابم نمی آیی ٬ خیلی وقت است که شبانگاهان گلهای بالش من رنگ...
-
عینک
14 شهریور 1384 08:54
و اینبار هم باید ناخواسته چیزهایی را ببینم که مدتهاست به ندیدنشان عادت کرده ام!