-
[ بدون عنوان ]
13 اسفند 1403 13:52
عشق که بیاید، شعر را هم با خود خواهد آورد...
-
[ بدون عنوان ]
6 تیر 1403 11:55
کارم از فریاد گذشته، می خواهم جیغ بزنم!
-
[ بدون عنوان ]
21 فروردین 1403 08:17
و ما باز شعر خواهیم گفت و احساس بین قافیه هایمان لانه خواهد کرد...
-
[ بدون عنوان ]
22 فروردین 1401 19:39
هنوز هم گاهی صدای قدم هایت را در کوچه پس کوچههای ذهنم می شنوم.
-
گمشده
23 آبان 1397 11:06
چیزی در درون من گم شده است، شاید یک تکه شعر...
-
تنهایی
22 مرداد 1395 00:59
تنهایی یعنی اینکه دنبال کسی بگردی تا یه فنجون چای با هم بخورید!
-
دخترانه
26 اردیبهشت 1395 11:02
روزی می رسد که دلخوشی های زندگی ات خیلی کوچک می شود، مثل نوشیدن چای در لیوان خانه پدری و یک حس زیبای زیرپوستی که گمان می کنی هنوز همان دخترک شادی هستی که گلهای باغچه به صدای خنده هایت عاشق بودند
-
اردیبهشت
2 اردیبهشت 1394 11:42
اردیبهشت است و من می خواهم دوباره "عاشقی" کنم، پروانه ای را در آغوش بگیرم بر گلبرگ غنچه ها بوسه زنم و چشم در چشم دخترکی بدوزم که صورت معصومش، اطلسی های باغچه را به غزلخوانی واداشته... پ.ن: بقول دوستی قدیمی : اردیبهشت ماه عاشقی های بی ملاحظه است!
-
مستاصل
11 مرداد 1393 00:17
دیگر هیچ وقت برای آینده ام برنامه نمی ریزم، چون همیشه برنامه، آینده ام را بهم میریزد. پ.ن 1:حالم از این روزهای بی هدف که زیر آفتاب داغ، کش می آیند بهم می خورد. پ.ن 2: نبودن همیشه دلیل بر خوب بودن نیست!
-
باز پاییز
30 آبان 1392 11:21
این روزها عجیب شبیه روزهای رفتن توست...
-
دلتنگی های ساده
31 مرداد 1392 19:51
گاهی اوقات دلت تنگ می شود، برای چیزهایی که خیلی پیش و پا افتاده بنظر می رسند... دلت میخواهد، که زیر باران قدم بزنی، که بنشینی پشت میز و صبحانه بخوری و آرام آرام لقمه هایت را بجوی، که با یه دوست قدیمی ساعتها حرف بزنی و یاد خاطرات قدیم بکنی و بخندی، که دفتر خاطراتت را برداری و بنویسی و بنویسی، که روی کاناپه دراز بکشی و...
-
شعر
25 تیر 1392 00:00
چشم هایم شعر دارند آغوش تو که اینجا نیست به ناچار بر پهنای سفید کاغذ می بارند...
-
برای دخترم که با حضورش بر دنیای خاکستری ام نقش رنگین کمان زد
31 فروردین 1392 11:02
آغوش من دیگر خالی نیست تو با لبخندهایت با چشمهایت با دستهایت نه تنها آغوشم ... که دنیایم را پر کردی تو سهم زیبای من از تمام خوشبختی های زندگی هستی، دخترم! پ.ن: نوشته هایم مخاطب دیگری پیدا کرده اند، کور سوی امیدی اگر هست به عشق دریاست!
-
سکوت
3 اسفند 1391 00:48
لب های ترک برداشته اند، نه از تشنگی که خیلی وقت است حرفهایم روی لبم خشکیده اند
-
ما به هم ...
30 آبان 1391 00:12
دلم را به گردی زمین خوش کرده ام و این امید که هر چقدر هم که از یکدیگر دور شویم، در انتهای دیگر زمین بهم خواهیم رسید...
-
بنویس
1 شهریور 1391 12:55
من برای آسمان نوشتم اما تو برای زمین بنویس آسمان ستاره ها را دارد اما زمین این روزها خیلی تنهاست
-
تو رفته ای!
20 تیر 1391 23:41
بامید دیدن رویای آمدنت به خواب می روم اما کابوس رفتنت هرشب غافلگیرم می کند...
-
7!
22 اردیبهشت 1391 18:38
عدد ۷ را همیشه دوست داشته ام ۷ آسمان ۷ بهشت ۷ سین و ... ۷سالگی ام را هم همچنین! 7 سال است که اینجا می نویسم و هیچگاه وبلاگم باندازه ی این روزها تنها نبوده است. از سال 81 یعنی از سالی که با اینترنت آشنا شدم، وبلاگ می نوشتم، ابتدا در " به رنگ احساس " و بعد هم اینجا! دنبال وبلاگ قبلی نباشید، بنا به دلایلی برای...
-
باران
24 فروردین 1391 20:44
به برگها گفتی که رد پاهایت را بپوشانند باد را فرستادی تا بوی پیراهنت را از اینجا ببرد، .... کاش! بارانی می آمد و رنگ خیالت را از این دل می شست...
-
خیال من
28 بهمن 1390 20:31
ماههاست که آن مترسک غرور را از سرزمین مردانگی ات رانده ای اما گنجشکک خیال من حتی از پرواز برفراز سرزمینت هم وحشت می کند ...
-
8 سالگی
24 مهر 1390 22:19
تولد 8 سالگی "این چند نفر" امسال هم در کمال سکوت و بدون هیچ مهمان و میزبانی برگزار شد. به امید اینکه "این چند نفر" دوباره بهمان روزهای خوش گذشته برگرده.... پ.ن: پاک کردن نوشته های فریاد خاموش، شاید بدترین اتفاق برای "این چند نفر" در سال گذشته بود.
-
[ بدون عنوان ]
24 شهریور 1390 22:07
خودم را به خواب زده ام!
-
انتظار
1 اردیبهشت 1390 18:47
زیر گنبد کبود یکی بود، یکی نبود ... .. . دومی وقتی رسید، اولی رفته بود ....
-
ستاره
19 آذر 1389 10:04
می دانم که یک روز می روم آن بالاها توی آسمان نقطه میشوم نورانی برایت چشمک می زنم شاید که دلت را ببرم....
-
قایم باشک
17 تیر 1389 08:21
جایی نرفته ام باز هم کنارت هستم قایم شده ام می خواهم دنبالم بگردی...
-
راه
6 فروردین 1389 21:04
خودم را به آن راه زده ام ... .. . همان راهی که قاصدک ها گفته اند سحرگاهان از آن عبور خواهی کرد.
-
[ بدون عنوان ]
27 آبان 1388 14:07
سایه تاریک و سنگین نگاهی که پنهانی دنبالم می کند آزارم می دهد می ترسم ... نگاه تو باشد!
-
[ بدون عنوان ]
7 شهریور 1388 11:52
نسیم، لای برگهای درخت آلبالو می پیچد قاصدک زیر گوش لاله عباسی ها پچ پچ می کند بوی عطر پیراهنت باغچه را دیوانه کرده ... .. . من برای استقبالت دم در ایستاده ام نمی خواهی که بازگردی؟
-
چشمهایش
19 خرداد 1388 13:39
ناگفته هایت را پشت چشمهایت پنهان کرده ای بی خبر از اینکه چشمها آنها را فریاد می کنند...
-
[ بدون عنوان ]
7 اردیبهشت 1388 15:04
سکوتت رنگ ترانه دارد تار که می نوازی ناگفته هایت می رقصند سکوتم لبریز است و قلم ناتوان از نوشتنش سرشکسته ...